على محمدى خراسانى
92
شرح مكاسب (فارسى)
قبلا از مصباح المنير عنوان شد ] اصل اين معاملهء خاصه در برابر اجاره و صلح و . . . است ، و لذا از مشهور مىپرسيم : اگر با اين تعريف درصدد تعريف كلّ معامله هستيد ، با ساير تعاريف سازگار نيست و اگر درصدد تعريف بيع تنها و كار بايع هستيد ، مىگوئيم : كار بايع فقط ايجاب و تمليك است نه مجموعهء ايجاب و قبول . [ ب : گفتيد : الدّالّان على الانتقال ، در حالىكه ايجاب و قبول دالّ بر نقل و انتقال هر دو هستند نه انتقال تنها . پس مسامحه در تعريف داريد . ] ج : شما بيع را از چه مقولهاى مىدانيد ؟ آيا از مقولهء معنى مىدانيد ؟ [ مدلول ايجاب و قبول است كه همان نقل و تمليك اعتبارى در عالم اعتبار باشد . ] يا از مقولهء لفظ تنها بدون اينكه معنائى از آن اراده شود مىدانيد ؟ [ مجرّد لفظ بعت و قبلت . ] و يا از مقولهء لفظ به شرط اينكه معنا هم از آن قصد شود مىدانيد ؟ ظاهر تعبير شما اينست كه بيع از مقوله لفظ به شرط قصد معنى است چون گفتيد : ايجاب و قبولى كه دلالتكننده باشند . . . . ولى حق اينست كه بيع از مقولهء معنى است و ربطى به عالم الفاظ ندارد و عين الفاظ نيست ، اگرچه گاهى مدلول لفظ باشد و دليل مطلب آنست كه : بيع از امور انشائيّه و قابل انشاء است [ انشاآت دو قسمند : 1 - انشاءطلبى از قبيل : صيغهء افعل ، تمنى - ترجّى و . . . 2 - انشاء غيرطلبى از قبيل : كلّيهء صيغ عقود و ايقاعات و در يك كلام تمام معاملات . ] يعنى مىتوان بيع را انشاء كرد و انشاء عند المشهور ايجاد المعنى با لفظ است كه با گفتن بعت آن معنى ايجاد مىشود [ البته در عالم اعتبار و به نظر موجب ] و ايجاب و قبول يا الفاظ ، انشاءبردار نيستند . [ چون انشاء معنى به لفظ معقول است ولى انشاء و ايجاد لفظ به لفظ كه معنى ندارد و معقول نيست . ] پس بيع ، اين الفاظ [ ايجاب و قبول ] نيست .